آیا می‌دانید چرا بعضی از مردم فقیر هستند؟

زیرا هنوز برای ثروتمند شدن تصمیم نگرفتهاند.

آیا می‌دانید چرا بعضی از مردم فقیر هستند؟

پیشتر در اینستاگرام پستی با این عنوان نوشتم:

 

آیا می‌دانید چرا بعضی از مردم فقیر هستند؟

 

 

از دیگران خواستم تا نظر خود را در این مورد بنویسند.

کامنتهای جالبی نوشته شد. در این مقاله قصد دارم بهصورت مفصلتری این موضوع را بررسی کنم.

به همین دلیل نوشتهام را به دو بخش تقسیم میکنم:

 

بخش اول: مشاهده و مرور کامنتها

بخش دوم: تحلیل، بررسی و نتیجهگیری

 

 

بخش اول: مشاهده و مرور کامنتها

بدون هیچ مقدمهای گزیدهای ازنظرات گفتهشده را مرور میکنیم. 

البته من سعی کردم به اصل نوشتهها دست نزنم تا اصالت آنها حفظ شود.

 

@mehdy.1366.6

من توزندگی اون افراد نیستم نمیدونم چرا فقیرن اما اطمینان دارم که هیچ ظلمی از طرف خدا به هیچ بندهای نمیشه 

بیل گیتس گفته اگر فقیر بدنیا اومدین هیچ اشکالی نداره امااگذ فقیر از دنیا برین مقصرین 

من نمیدونم اون فرد فقیر به چه دلیل فقیره اما میدونم خودم چطور میتونم فقر نحس ونجس و رو از خودم دور کنم. 

باکار کردن روی عزتنفس و باورهای شخصی.

 

@samim_214

مردم فقیر نیستند. بلکه نمیدانند

به عقیده من لازم نیست فعالیت خاصی انجام بدیم. 

همین که به فعالیت مون، آگاهی کامل داشته باشیم کفایت میکنه… 

درواقع بدونیم به چه مشغولیم. چرا مشغولیم و چطور مشغولیم. 

مقرر هست به تعلم ختم بشه. 

ای کاش میشد انتقال تجربه صحیح، مفید و مؤثر رو قدر بدونیم.

 

@arzeshmandi

چون ذهنیت فقیرگونه دارند.

انسانهای فقیر، کسانی هستند که همیشه به فقر و بدبختی فکر میکنند 

و فکر و باور بدبختی را همیشه در ذهن خود پرورش میدهند. 

آنها در زمانهای شادیشان هم به بدبختی و فقر فکر میکنند. 

آنها ذهنشان ذهن فقیر است و با ذهن ثروتمند کاملاً متفاوت است.

 

@z_zalishahr

چون باور دارند نمیتونن بهتر از اینی که هستند باشن وزندگی کنن.

 

@msr_aidin

ازنظر من ثروت توی نقطه کور یکسری آدمها میتونه بیفته، 

کسی که توی محیطی ثروتمند رشد کرده با ثروت بزرگ، شده و تعامل با اونو بلده؛ 

اما آدمهای فقیر هیچ آموزشی در این زمینه نمیبینند و همچنان ثروت توی نقطه کورشون کشف نشده باقی میمیونه. 

تفاوت زندگی ادمهای کارمند، کارآفرین، کارگر، وابسته هست به اونچیزی که در حیطه و قلمرو خودشون میبینند، 

پس نتیجتاً عملکرد و نهایتاً عایدی آنها هم متفاوت خواهد بود، ثروت حاصل انتخاب ما آدمهاست.

 

@iranmg20

من میخوام اینجوری نظرم رو بگم که همه میتونند ثروتمند بشند. 

حالا چرا نمیتونند یا نمیخوان با اینکه حتی ذهنیتشون رو اگرتغییر بدند، 

اول اینکه ریسک پذیر یا بهاصطلاح شکست خوردن رو قبول نمیکنند و 

دوم اینکه اموزشی برای این مورد ندیدند. 

به نظرم هر کسی باید شروع کنه و پله پله تا اوجش بره.

 

@leylahatami_

بعضی از افراد تواناییاشونو باور ندارند پس اقدامی هم نمیکنند، 

بعضیام اقدام میکنند منتها همش به شکست و بدبختی و فقر فکر میکنند پس اونو جذب میکنند، 

البته فکر میکنم گروهی هم با تصور یا آرزوی بدبختی و فقر برای دیگران اونو سمت خودشون میارن

همینطوره و البته بد نیست درباره دوستان و نزدیکانمان تجدید نظر کنیم 

گاهی در میان یکسری آدم ترسو منفی نگر محاصره شدیم که آیندهای جز شکست و بدبختی در انتظارمون نیست.

 

 @nailssalona

فقط یک دلیل داره پول پول میاره …

کسی که پول داره میتونه ایده هاشو به واقعیت تبدیل وپیشرفت نکنه اونی که نداره روزبه روز میره قعر چاه.

 

@eshraghimass

به اعتقاد من در این عرصه فقر دیگه بیپولی نیست و داشتن پول زیاد به نسبه دلیل متمول بودن نیست … 

به اعتقاد من فقیر کسی هست که عاری از علم و دانش و در نهایت سواد ملزومه است…. 

امروزه بیش از پنجاه درصد از اموال جهان در اختیار فقط دو درصد از انسانها است، 

چرابه مانند مظلوم من آدمی زمانی مظلوم به حساب میام که بپذیرم زیر بار ظلم و ستم زندگی کنم 

و اجازه بدم که ظلم بر من آدمی واقع بشه عدم پول صرفاً من رو فقیر نخواهد کرد… 

تمامی انسانهای زمین به مانند اعضای بدن با یکدیگر باید یک هدف بشریت را دنبال کنند … 

مگر نه اینکه اگر عضوی از بدن ناراحت باشد اعضای دبگر نیز به اختلال در کار کرد میفتند … 

اگر من همسایه خود را نیز از خود بشمارم آنوقت هست که فرزند او نیز به مانند فرزند ما سیر سر به بالین گذارد… 

اگر فقر در جامعه هست به علت عدم توجه من آدمی هست …. 

ما انسانها به نسبیت توانا هستیم و همگی به مانند گیاهان در مجاورت هم همزیستی کنیم …

چنانچه آن بزرگوار سعدی فرمودند که 

بنی آدم اعضای یک پبکرند … چو عضوی به درد آورد روزگار …. دگر عضوها را نباشد قرار…. 

پس چرا باید فرزند همسایه من گرسنه سر به بالین گذارد.

 

 

@zhedayat

چون بیشتر درگیر زندگی فقرا هستند تا ثروتمندان. 

چون فقیر بودن راحتی از ثروتمند بودن است. 

چون درگیر فلسفه بافی های همچون تقسیم ناعادلانه ثروت هستند. 

از ثروتمند شدن میترسند. برنامهای برای ثروتمند شدن ندارند.

 

 

بخش دوم: تحلیل، بررسی و نتیجهگیری

 

پس از خواندن نظرهای مردم، آنها را دستهبندی کردم.

بر اساس نظرات منعکسشده، عواملی که باعث فقیر شدن یا فقیر ماندن افراد میشوند به شرح زیر هستند:

 

۱٫     کمبود عزتنفس و نداشتن باورهای شخصی مناسب

۲٫     نداشتن آگاهی در مورد فعالیتها

۳٫    استفاده نکردن از تجربههای مفید و مؤثر

۴٫     ذهنیت فقیر و پروراندن باورهای بدبختی

۵٫     عدم باور خویشتن

۶٫     کشف نکردن نقطههای کور

۷٫    کمبود آموزش

۸٫    ریسک ناپذیری و اقدام نکردن

۹٫     جذب فقر و بدبختی از طریق تصویرسازی ذهنی

۱۰٫   همنشینی با افراد منفی نگر

۱۱٫    نداشتن دانش و تجربه

۱۲٫  خودبینی، توجه نداشتن به دیگران و کمک نکردن به همنوع

۱۳٫ ماندن در دایره امن

۱۴٫  راحتطلبی، ترس و بیبرنامگی

۱۵٫  بهانهتراشی و مسئولیت گریزی

 

قبل از هر صحبتی بهتر است برای شفافیت و پیشگیری از ابهامات، در چند نکته با یکدیگر همنظر شویم.

 

نکته ۱: میخواهم نسبت به استفاده از واژهٔ «فقیر» به دیدگاهی یکسان برسیم. 

در جهان امروز «فقیر» کلمهای نیست که تنها در مورد انسانهای تنگدست و بیپول به کار رود. 

در عصر ما، فقر به صورتهای مختلف در جوامع نمود دارد. 

بهعنوانمثال: فقر فرهنگی، فقر اجتماعی، فقر دانش و آگاهی، فقر مالی، فقر سیاسی، فقر عاطفی و نمونههای دیگری ازایندست.

در این نوشته من دستهٔ خاصی از این فقر را در نظر گرفتم: «افراد فقیر ازنقطهنظر مالی». 

پس بحث را با این دیدگاه ادامه میدهیم.

 

نکته ۲: من بههیچوجه شخصیت انسانها را زیر سؤال نمیبرم. 

همهٔ کسانی که بهعنوان فقیر در این نوشته دستهبندیشدهاند افرادی باشخصیت و شرافتمند هستند. 

قصد این گفتگو پایین آوردن شخصیت یا توهین به هیچیک از مردم نیست. 

همهٔ انسانها قابلاحترام هستند و هر یک جایگاه خود رادارند.

 

نکته ۳: بهخوبی میدانیم فقر به عوامل زیادی وابسته است. 

ازجمله سیاست، اقتصاد، فرهنگ، موقعیت جغرافیایی و موارد دیگر.

من این موضوع را نادیده نمیگیرم. 

دیدگاه من آسیبشناسی اقتصادی یا سیاسی نیست. 

در این مقاله به این موضوع از زاویهٔ فردی نگاه میکنم. 

اینکه چطور انسانها میتوانند بهدوراز همهٔ مشکلات موجود، روش زندگی خود را دگرگون ساخته و سعادتمند بمانند.

 

 

 

اهداف:

۱٫       بررسی صفات، رفتارها و عادتهایی است که به دیدگاه فقیر بودن و تهیدستی می‌انجامد.

۲٫     آگاهی دادن و شناساندن نقاط قوت و مهارتهای افراد.

۳٫    همیاری، راهنمایی و نشان دادن راههای خروج از بحران فقر بر پایهٔ توسعه و بهبود مهارتهای فردی.

 

پس از دستهبندی نظرات مردم به نکتهٔ قابلتوجهی رسیدم. 

اگر دقت کنید میبینید تقریباً همهٔ موارد دستهبندیشده از ریشهٔ یکسانی برخوردار هستند.

پیشنهاد میکنم مجدداً به ابتدای بخش دوم همین مقاله بروید و دستهبندی نظرات مردم را با دقت بیشتری بخوانید.

 

آیا ریشهٔ مشترکی در آنها پیدا کردید؟

به نظر من همهٔ این ۱۵ مورد به یک موضوع اشاره دارد. 

موضوع این است که این افراد تلاش کافی برای توسعه فردی و بهبود شخصی خود انجام ندادند.

توسعه فردی یک کلاس یا رشتهٔ دانشگاهی خاصی نیست که بتوانیم با گذراندن چند واحد درسی آن را پاس کنیم.

توسعه فردی یک آموزش مداوم و پیوسته است تا آخر عمر. 

همچنین شامل سرفصلهای مختلف و متنوعی است. 

موضوعاتی که هر یک بهتنهایی میتوانند در بخشهای مهمی از زندگی، نقشهای کلیدی داشته باشند.

 

ذهن فقیر، عدم شناخت و باور نداشتن به خویشتن

چرا یک فرد باید فقیر باشد یا فقیر بماند؟ 

مگر نه این است که در جهان بهاندازهٔ همهٔ مردم ثروت وجود دارد؟

یکی از این عوامل، ذهنیت فقیرانه آنهاست. 

انسانی که خود را باور نداشته باشد و تواناییهای خویش را نشناسد، نمیتواند آنها را به کار گیرد. 

وقتی در مورد چراییِ زندگی نیندیشیده است و هدف از به وجود آمدن خود را نداند، 

سرگشته و حیران با امواج سهمگین اقیانوس زندگی به اینسو و آنسو کشیده خواهد شد.

 

آیا از انسانی که فلسفهٔ وجودیِ خود را نمیداند میتوان انتظار داشت برنامهای مناسب برای طی کردن این مسیر داشته باشد؟

آموزشِ درست فکر کردن، پرورش اندیشههای ذهن ثروتمند و تصویرسازی ذهنی مناسب باید از ابتدا در دستور کار وزندگی مردم قرار بگیرد.

 

اگر مدام در حال فکر کردن به بدبختیها و مشکلات باشیم چطور میتوانیم آیندهای روشن و موفق داشته باشیم؟

افراد فقیر کسانی هستند که خود را باور ندارند. 

می‌گویند پول، پول میآورد. البته من با این موافقم ولی نکتهٔ کوچکی وجود دارد. 

پول برای کسانی پول میآورد که روش استفاده از آن را بلد باشند. 

کسانی که در کسبوکار و سرمایهگذاری مهارت دارند. 

کم نیستند افرادی که ثروت خود را در دورهای کوتاه از دست دادند همچنین انسانهایی که توانستهاند از هیچ به همهچیز برسند.

 

من اعتقاددارم هیچچیز بهآسانی به دست نمیآید. 

برای هر کاری چه مثبت چه منفی باید زحمت کشید. 

اگر کسی به شما گفت من یکشبه تو را ثروتمند میکنم یقین کنید او کلاهبرداری بیش نیست.

با این پیشفرض، ثروتمند بودن هم کار آسانی نیست. 

آیا حاضریم به خودمان زحمت دهیم و با تلاش و کوشش در پی افزایش کسبوکار و اعتبارمان باشیم یا ترجیح میدهیم پشت نقابی از فقر پنهان شویم؟

 

 

 

 بی‌مسئولیتی، خودبینی، نداشتن عزت نفس و ترس

 از دیگر بهانههای اشخاص فقیر، فرار از مسئولیت است. 

به همان دلیل تنبلی و ترحم طلبی حاضر نیستیم مسئولیتهای خود را بپذیریم و آنها را انجام دهیم.

حاضر میشویم به هر خفت و خواری تن دهیم ولی برای حرکت کردن و وارد عمل شدن به خود زحمتی ندهیم.

مسلماً ماندن در دایرهٔ امنی که به دور خود کشیدهایم کمخطرتر از بیرون رفتن و جنگیدن است. 

می‌دانیم برای بالا رفتن باید خطر کرد ولی هیچ حرکتی نمی‌کنیم و درجا میزنیم و چشم خود را به دست کَرَم دیگران میدوزیم.

 

گونهٔ دیگری از انسانها نیز بهطور غیرمستقیم باعث فقر و بدبختی خود میشوند.

خودبینی، بیتوجهی به همنوع و پایمال کردن حقوق دیگران یکی دیگر از عوامل مهم فقر است. بگذارید مثالی بزنم.

 

من فروشندهای هستم که مایحتاج مردم را میفروشم. کالایی دارم که سه ماه پیش خریداری کردم. 

امروز قیمت خرید کالا متفاوت است. 

من بهجای اینکه این کالا را با همان قیمت واقعی خرید با در نظر گرفتن سود استاندارد همیشگی بفروشم، آن را باقیمت امروز اتیکت میزنم.

این کار ازنظر برخی زرنگی محسوب میشود و از دیدگاه عدهای دیگر فریب و دزدی.

آیا منِ فروشنده به همنوعم رحم میکنم؟ 

اگر لحظهای با خود بیندیشم و خریدار کالایم را یکی مثل خودم تصور کنم، به خود اجازه میدهم این نیرنگ را برای او به کار ببرم؟

 

نکته این است که ما اغلب به فکر خودمان هستیم.

 خودبرتربینی و خودخواهی از دیگر دلایل فقر است.

 

واضح است که با این روش هیچکس به دیگری رحم نمیکند زیرا بهظاهر در پی پر کردن جیب خودش است. 

اشتباه این آدم بهاصطلاح زرنگ این است که نمی‌فهمد دیگران نیز همین‌طور با او  رفتار میکنند. 

اگر منِ فروشنده در نقش خریدار برای تهیهٔ کالایی به فروشگاهی رفتم و با افزایش قیمت مواجه شدم نمیتوانم اعتراض کنم.

درواقع یکی از چرخهای این ماشین خراب خودم هستم.

 

یکی دیگر از رفتارهای انسانهای فقیر، قبول کردن و تکرار شرایط است.

وقتی از آنها میپرسید چرا فقیر ماندی، میگوید:

«ایبابا ما هر کاری کنیم چیزی عوض نمیشه. یه عده آدم حق ما رو میخورند.

 اونا میشن پولدار ما میشیم فقیر. اصلاً می‌دونی چیه آدم بدبخت همیشه بدبخته.»

 

بعد وقتی از او بپرسی:

اون پولداره چطوری پولدار شده؟ چرا تو هم همون کار رو نمیکنی تا پولدار بشی؟

 

در پاسخ میگوید:

«آقا اون پولدارها یا دزدند یا رانت دارند و آقازادهاند یا هم ارث پدری بهشون رسیده. 

هیچکس نمیتونه اینقدر پولدار بشه.»

 

حالا وقتی چند تا مثال میزنی از انسانهایی که نه دزد هستند نه آقازاده و نه ارثیهای دارند و درعینحال ثروتمند و موفق هستند و میپرسی:

نظرت راجع به این آدمها چیه؟

می‌گویند: «اینا ظاهرشون اینه. وقتی بری تحقیق کنی اونا هم کلاهبردارند.»

 

هر دلیلی برای این دسته از افراد بیاوریم بیفایده است زیرا آنها از مسئولیت گریزانند. 

اینها همان کسانی هستند که ذهنشان همواره فقر را به تصویر میکشد و از توهمات و بدبختی تغذیه میکند.

بیشک اینگونه افراد اصلاً خود را باور ندارند. 

تواناییهای خود را نمیشناسند و معمولاً از عزتنفس پایینی برخوردارند.

یکی از نشانههای کمبود عزتنفس قول و قرارهایی است که با خود میگذارند.

چند بار قولی را که به خود دادهایم شکستیم؟

چرا با خود پیمان نمیبندیم که خود را از فقر برهانیم؟

 

کمبود آگاهی در تشخیص مهارت‌ها

یکی دیگر از راههای رهایی از تنگدستی این است که بتوانیم تخصص و مهارتهای خود را بشناسیم. 

هر انسانی منحصربهفرد است. 

هر شخصی دارای مجموعهای از یک یا چند مهارت است ولی خودش نمیداند که چه گنجینهای در اختیار دارد. 

در ابتدای سخن به چراییِ زندگی اشاره کردم. 

در اینجا میتوانیم تأثیر آن آگاهی را در کشف تخصص و مهارتها ببینیم.

 

کافی است هر یک از این افرادی که ادعای فقر میکنند و می‌گویند هیچ کاری از دستشان ساخته نیست را بنشانی، 

یک کاغذ و قلم به آنها بدهی و از آنها بخواهی که هر چه بلد هستند بنویسند. 

به این مفهوم که چهکارهایی را میتوانند انجام دهند.

مهم بزرگی یا کوچکی کار نیست، مهم مهارتی است که در انجام آن تبحر دارند. 

وقتی نوشتههای آنان را بخوانید از آنهمه تخصص و مهارت حیرت خواهید کرد.

کافی است قدری خلاقیت چاشنی کار کنند. 

اینک میتوانند با یک برنامهریزی و اقدام بهموقع بهآرامی از زیر سقف حقارت و بدبختی بیرون آمده، به آسمان موفقیت و خوشبختی پرواز کنند.

 

 

سخن پایانی:

دربارهٔ این موضوع میتوان هزاران صفحه نوشت و ساعتها سخن گفت. 

علاوه بر همهٔ صحبتها، به نظر من اولین دلیل فقیر بودن بعضی از مردم این است:

 

بعضی از انسانها فقیر هستند زیرا هنوز برای ثروتمند شدن تصمیم نگرفتهاند.

 

تصمیمگیری سرآغاز تحول است. مسیر رشد با تغییر همراه است.

همۀ تغییرات زندگی با تصمیم‌های شفاف و روشن آغاز می‌شود.

اولین تکانهها، تغییر در تفکر است. نحوهٔ زندگی، بیانگر روش ذهنی ماست.

مادامیکه تصمیمی نباشد ارادهای نیز نخواهد بود.

اراده نباشد حرکت اتفاق نمیافتد و زندگی همچنان در دورِ باطل یکنواختی خواهد چرخید.

تصمیم بگیرید و بدون هیچ درنگی اقدام کنید تا نتیجۀ شگفت‌آورش را ببینید.

 

 

 

خوشحال میشوم از نظرات شما بیشتر بیاموزم. در زیر همین پست بنویسید.

 

 

 

 

(بازدید امروز: ۷)

دیدگاه بگذارید

2 نظرات روشن "آیا می‌دانید چرا بعضی از مردم فقیر هستند؟"

avatar
ترتیب:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
لادن
مهمان

سلام جناب معاشرتی.
سپاس فراوان بابت این مقاله ی پر و پیمان.
این جملات عالی بود:
توسعه فردی یک کلاس یا رشته ی دانشگاهی خاصی نیست که بتوانیم با گذراندن چند واحد درسی آن را پاس کنیم.
توسعه ی فردی یک آموزشِ مداوم و پیوسته است تا آخر عمر.

بنظر من افراد فقیر نمی دانند که امکان این را دارند که می توانند خود را از فقر برهانند.
و اینکه خود را لایق هم نمی دانند.
نقش خویشتن دوستی هم مهم می دونم.

باز هم سپاسگزارم.

wpDiscuz