آیا پیشگیری از فسادهای کوچک، جامعه را از فسادهای کلان مصون می‌دارد؟

فساد بزرگ

آیا پیشگیری از فسادهای کوچک، جامعه را از فسادهای کلان مصون می‌دارد؟

دستکم یکبار در روزنامهها خوانده یا در اخبار شنیدهایم که فلان مفسد اقتصادی با فلان میزان پول از کشور گریخت یا دستگیر شد.

یا می‌شنویم فلانی مبلغ قابلتوجهی پول نقد را پس از پیدا کردن به صاحب اصلیاش بازگرداند. 

این انسان درستکار معمولاً مژدگانی دریافت میکرد و توسط مردم و رسانهها تحسین و تشویق میشد و از او بهعنوان فردی معتمد و پاک یاد میکردند.

من هم یکی از کسانی هستم که این کار را میستایم و به آن اعتقاددارم.

 

اینک میخواهم شرایط تازهای را برای همین انسان درستکار ترسیم کنم.

فرض کنید او کارمند ادارهای دولتی است. 

دوستش به او مراجعه میکند و از او میخواهد نوبت رسیدگی پروندهاش را جلو بیندازد. 

زمانی که برای رسیدگی در نظر گرفتهشده یک ماه است. دوستش از او میخواهد که آن را تسریع کند.

فرد درستکار ما قرار رسیدگی را از یک ماه به یک هفته کاهش میدهد.

 

پرسش:

۱) آیا او در کارش تقلب کرده است؟

۲) آیا این کار بهظاهر کوچک که هیچ درآمد مالی هم برایش نداشته دزدی محسوب می‌شود؟

۳) آیا این رفتار، تأثیری درروند اجرای کارهای دیگران در جامعه میگذارد؟

 

به نظر میرسد که بسیاری از افراد انجام کارهایی در این حد و اندازه را زیاد جدی نمی‌گیرند. 

اصولاً اینگونه فعالیتها را تخلف نمیدانند. 

از دید آنها تخلف یعنی اختلاس یا دزدی عدد و رقمهایی کلان. 

همان کسانی که هرچند وقت یکبار خبرهایشان را از رسانهها میشنویم.

 

اگر به آنها تذکر دهیم و کارشان را زیر سؤال ببریم احتمالاً خواهند گفت:

·        اینکه تخلف نیست، تخلف آن است که مبالغ نجومی جابجا شود.

·        من که بابت این کار پولی نگرفتم فقط کار دوستم را سرعت دادم.

 

دن اریلی که روانشناس و متخصص اقتصاد رفتاری است در کتاب پشت پرده ریاکاری به نکته زیبایی اشارهکرده است.

میگوید:

برای از بین بردن فساد در جامعه، به دنبال یکی دو مورد فساد بزرگ نباشید بلکه در پی هزاران مورد فساد کوچک باشید. 

مواردی که هر یک از آنها در محیط خود از قوانین و اصول اخلاقی سرپیچی میکنند.

 

درواقع شرایط محیطی، یکی از عوامل هدایت افراد به سمتوسوی درستی یا نادرستی است.

 

درنتیجه گیری دیگری از دین اریلی میخوانیم:

۹۸ درصد مردم تا زمانی درستکار هستند که محیط و شرایط پیرامونشان آنها را به سمت درستی سوق دهد. 

اگر میزان وسوسه قدری بیشتر شود در جهت انجام کارهای نادرست حرکت خواهند کرد.

انسانها در شرایط عادی و بدون کنترل، میل به تقلب دارند ولی آن تقلب را به نحوی انجام میدهند که به تصویر ذهنی خودشان خدشهای وارد نشود و احساس گناه نکنند.

 

مثلاً اگر یک جعبه دستمالکاغذی را از محیط کار خود بردارند احساس گناه نمیکنند ولی اگر معادل مبلغ همان دستمالکاغذی، پول بردارند چهرهای که از خوددارند خراب میشود.

 

دلیل دیگر این است که در حالت اول مقیاس قابلشمارشی وجود نداشته باشد و تبعات مالی آن قابلمحاسبه نیست ولی در حالت دوم مقدار پول جابجا شده را میتوان محاسبه کرد به همین علت وسوسه کمتر میشود.

به نظر من ریشه همه این موارد به عزتنفس انسان برمیگردد. 

انسان دارای عزتنفس بالا، در هر شرایطی تلاش میکند تا کار درست را انجام دهد و خود را تابعی از شرایط محیط نمیداند. 

اولویت اصلی برای او پایبندی به ارزشهایش است.

او در ترافیک از سمت راست سبقت نمیگیرد، در صفها نوبت را رعایت میکند.

در شرایط یکسان بستگان و نزدیکانش را به دیگران ترجیح نمیدهد و تلاش میکند همیشه ازنظر کمی و کیفی تأثیر رفتارهایش را محاسبه و کنترل کند.

 

 

در همین رابطه بخوانید:  دستاوردهای سال گذشته به بهانه سال نو

 

 

پس از خواندن این متن، پیشنهاد می‌کنم نوشته‌های زیر را نیز بخوانید:

نقش همراه در توسعه فردی

۳۱ دلیل بسیاری از شکست‌ها

 

 

 

(بازدید امروز: ۱)

دیدگاه بگذارید

2 نظرات روشن "آیا پیشگیری از فسادهای کوچک، جامعه را از فسادهای کلان مصون می‌دارد؟"

avatar
ترتیب:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
لیلا
مهمان

بسیار عالی توصیف کردید ، من کاملا موافقم ، انسانها سعی میکنن تصور ذهنی که از خودشون دارن خراب نشه وهر کسی یه تعریفی از تقلب تو ذهنش داره ، به اصطلاح خط قرمزاشون با هم متفاوته ،و تعداد بسیار کمی با عزت نفس بالا پیدا میشن که تحت هیچ شرایطی هیچ خط قرمزی رو رد نمیکنن حالا چه کسی اونها رو رصد کنه چه نکنه

wpDiscuz