برای تغییر زندگی خود، نیاز به یادگیری این موضوع دارید (باز کردن چشمها) + فیلم

معاشرتی - جو دسپنزا JoeDispenza

برای تغییر زندگی خود، نیاز به یادگیری این موضوع دارید (باز کردن چشمها) + فیلم

چند روز پیش به مصاحبهٔ جالبی از آقای جو دیسپنزا برخورد کردم.

موضوع بحث این بود:

برای تغییر زندگی خود، نیاز به یادگیری این موضوع دارید (باز کردن چشمها).

 

بااینکه مترجم نیستم و ادعایی در این مورد ندارم سعی کردم تا جایی که می‌توانم این سخنرانی را ترجمه کرده در اختیار شما قرار دهم.

البته ویدئوی سخنرانی را نیز در انتهای همین مقاله قراردادم.

 

همچنین می‌توانید متن انگلیسی سخنرانی را در اینجا بخوانید.

 

متن سخنرانی به شرح زیر است:

 

 

وقتی مردم از خواب بیدار میشوند، شروع به فکر کردن درباره مشکلاتشان می‌کنند. 

این مشکلات، خاطرات را در مغز به جریان میاندازد.

هر یک از آن خاطرات به افراد و چیزهایی در زمان و مکان خاصی متصل شده است و اگر مغز آن خاطره را از گذشته به یاد بیاورد، خود را به گذشته برده و در همان لحظه تصور میکند.

 

هر یک از این خاطرات دارای احساساتی هستند. 

احساسات، محصول نهایی تجارب گذشته است؛ بنابراین لحظهای که آن خاطرات یا مشکلات را به یاد میآورند، 

ناگهان احساس ناراحتی، غم و اندوه میکنند، درد میکشند. 

اکنون، چگونه فکر میکنید و چگونه میخواهید نقطه شروعتان را بسازید؟

 

وضعیت شخص هنگامیکه روز خود را آغاز میکند، زمانی است درگذشته نه زمان حال. 

این چه معنی دارد؟ 

از طریق این گذشتهٔ آشنا و مأنوس، آینده را پیشبینی میکنید؛ بنابراین، اگر شما بر این باورید که خاطرات و افکارتان سرنوشت شما بوده و نمیتوانید بزرگتر ازآنچه احساس میکنید فکر کنید، یا اینکه احساسی میاندیشید، بدانید درگذشته ماندهاید و مانند گذشته فکر میکنید. 

اکثر اوقات در این وضعیت، سعی میکنید همان زندگی قبل را دوباره تکرار کنید.

 

مردم تلفن همراه خود را برمیدارند، واتسآپ چک میکنند، پیامهایشان را بررسی میکنند، 

ایمیلهای خود را میخوانند، فیسبوک خود را کنترل میکنند، از پای خود عکس میگیرند و آن را در فیسبوک به نمایش میگذارند. 

اخبار و نکات جالب اینستاگرام را میبینند و حس میکنند که به همهٔ چیزهایی که زندگیشان را متصل میکند دست یافتند و کنترل زندگی را در دست دارند.

سپس یک سری رفتارهای معمول و روزانه را از سر میگیرند. 

از تخت خواب خارج میشوند، به توالت میروند، یک فنجان قهوه میخورند، دوش میگیرند، لباس میپوشند، 

رانندگی میکنند تا به همان محل کار همیشگی برسند و همان کارها را انجام دهند. 

همان مردمِ تکراری را میبینند و هرروز همان دکمههای عاطفی و احساسی را فشار میدهند. 

این رفتار به یکروال و برنامهٔ ثابت تبدیل میشود.

 

اکنون اراده و آزادی خود را ازدستداده و به یک برنامه تبدیلشدهاند و هیچ آرزوی غیرممکنی را متصور نیستند؛ 

بنابراین وقتی زمانِ تغییر فرامیرسد، بهسختی خواهند توانست از آن چرخهٔ یکنواخت تکراری ناخودآگاه بیرون بیایند. 

 

۹۵٪ از کسانی که به سن ۳۵ سالگی میرسند، مجموعهای از رفتارها، واکنشهای احساسی، عادتهای ناخودآگاه، نگرشهای سختافزاری، باورها و ادراکاتی داشتهاند که مانند یک برنامهٔ کامپیوتری انجام دادند.

 

اینک تصور کنید فردی بخواهد با ۵ درصد ذهن آگاهانه خود بگوید: 

«من میخواهم سالم باشم، میخواهم خوشحال باشم، میخواهم آزادباشم».

چه اتفاقی میافتد؟ در اینجا برنامهٔ ذهنی با برنامهٔ اجرایی بدن کاملاً متفاوت است.

 

چگونه میتوانیم تغییر کنیم؟ 

شما باید از ذهن تحلیلی خارج شوید، زیرا آنچه ذهن آگاه را از ذهن ناخودآگاه جدا میکند، ذهن تحلیلی است. 

این کار توسط مدیتیشن اتفاق میافتد زیرا شما میتوانید از طریق تمرین، نحوهٔ تغییر امواج مغزی خود را به مردم آموزش دهید 

تا آرام شوند. 

هنگامیکه آنها در این کار ماهر شوند این دستورات وارد سیستمعامل ذهنی آنها میشوند، مکانی که میتواند تغییرات مهمی را آغاز کنند.

 

آیا میدانستید اکثر مردم منتظر بحران، تروما، بیماری یا تشخیص نا سلامتی خود هستند؟ 

آنها منتظرند چیزی را از دست بدهند و از بابت تراژدی پیشآمده، ذهن خود را تغییر دهند.

 

چرا صبر میکنید و منتظر آن لحظه میمانید؟

میتوانید در وضعیت درد و رنج، یاد بگیرید و تغییر پیدا کنید یا میتوانید در حالت شادی و الهام آموزش ببینید 

و روال زندگی خود را تغییر دهید.

 

اکثر مردم ۷۰٪ از زندگی خود را در استرس سپری میکنند. 

آنها بر اساس تجربهٔ گذشته و به معنای واقعی کلمه، پیشبینی بدترین سناریوها را انجام میدهند. 

از پتانسیل بینهایت و میدان انرژی کائنات، بدترین نتیجهها را انتخاب میکنند. 

ترس را در آغوش میگیرند و جسم خود را آماده برای جذب ترس و ناامیدی میکنند.

اگر این کار به میزان زیاد تکرار شود، بدن همیشه در حالت وحشت از حملات باقی میماند 

درصورتیکه هیچ حملهای انجامنشده است.

 

دیگر نمیتوانید رویدادها را پیشبینی کنید زیرا ناخودآگاه شما بر اساس ترس برنامهریزیشده است. 

افراد به اینگونه رفتار عادت میکنند و مشکلات و شرایط زندگی را بهعنوان محدودیتهایشان میپذیرند.

 

هنگامیکه نوبت به تغییر میرسد، به او میگویید: «چرا این راه را انتخاب کردی؟» 

هر بار که رویدادی را به یاد میآورند همان فرایندهای شیمیایی در مغز و بدن آنها تولید میشود. 

شبیهسازی و سیمکشی مدارهای مشابه و ارسال سیگنال احساسی مشابه به بدن.

 

چه دلیل و ارتباطی در پشت آن وجود دارد؟

بدن، ذهن ناخودآگاه است. 

اگر دربارهٔ بدترین سناریوهایی که در آینده قرار است اتفاق بیفتد فکر کنید، بدن نمیتواند بین رویدادی که در ذهن اتفاق افتاده و رخدادهای دنیای بیرونی تفاوتی قائل شود. 

اکثر مردم دائماً در این حالت به سر میبرند.

 

وقت آن رسیده است که احساسات ناخوشایند گذشته را کنار بگذاریم. 

میتوانیم بگوییم: «من واقعاً میخواهم این کار را بکنم» 

اما واقعاً بدن قویتر از ذهن است چون شرطی شده است؛ بنابراین خدمتکار در نقش استاد ظاهر میشود. 

یعنی بدنی که قرار بود به ذهن خدمت کند و دستورات او را اجرا کند، ذهن را بندهٔ خودکرده و اوست که فرمانروایی میکند. 

 

اینگونه افراد زمانی که پا به دنیای ناشناختهها میگذارند احساس رنج و گناه میکنند زیرا از قبل آن را پیشبینی کرده بودند. 

برای اکثر افراد، بودن در ناشناختهها بسیار وحشتناک است زیرا ناشناخته، قابلتشخیص نیست.

 

مردم به من میگویند «من که نمیتوانم آیندهام را پیشبینی کنم، من در ناشناخته هستم» و من همیشه میگویم: 

بهترین راه برای پیشبینی آینده شما این است که آن را ایجاد کنید؛ نه از دانستههایتان، بلکه از ندانستههایتان.

 

دوست دارید چه افکاری را در ذهن خود ترسیم کنید؟ 

چه رفتارهایی را میخواهید از خود نشان دهید؟ 

 

میتوانید یک تمرین ذهنی انجام دهید. 

چشمان خود را ببندید و به این بیندیشید که چهکارهایی را دوست دارید انجام دهید.

آنچه را که میخواهید با بستن چشمانتان و تمرین ذهنی انجام دهید.

 

اگر واقعاً در زمان حال قرار داشته باشید، مغز متوجه تفاوت بین آنچه در ذهن شما میگذرد با تصاویر واقعی در جهان سهبعدی نمیشود؛ 

بنابراین با استفاده از این روش میتوانید سختافزار عصبی مغز خود را دوباره نصب و راهاندازی کنید. 

مثل این است که با چشم خود، انجام آن اتفاق را دیده باشید.

اینک مغز شما دیگر مانند گذشته نیست. 

 

این نقشهای است برای آینده. 

اگر همچنان این روش را انجام دهید، سختافزار بدن، تبدیل به یک برنامه نرمافزاری میشود. 

شما فقط باید مثل یک فرد شاد و خوشحال این روش را در پیش بگیرید.

 

سختترین قسمت این است که بدن را به لحاظ عاطفی آموزش دهید، آنگاه خواهید دید در مقابل این تجربهٔ واقعی چه آیندهای را احساس میکند.

میتوانید در انتظار موفقیت باشید، احساس قدرت کنید.

میتوانید صبر کنید تا ثروت خود را احساس کنید و بهسرعت روابط جدید عاطفی خود را کامل کنید.

 

آیا مدل قدیمی واقعیت علت و معلول را به خاطر دارید؟ 

همیشه منتظر اتفاقی خارجی هستیم تا سبب تغییرات درونی ما شود یا هنگامیکه حس درونی بهتری داریم به دنبال عامل بیرونی آن میگردیم.

 

 اکثر مردم زندگی خود را با فقدان خواستههایشان سپری میکنند. 

ما منتظریم که کسی یا چیزی ما را تغییر دهد. 

 

آیا تفکر شما تفکری بر پایهٔ جهان نیوتنی است؟

در جهان نیوتنی همهچیز قابل پیشبینی است. 

همهچیز درباره پیشبینی آینده است؛ اما در مدل کوانتومی، واقعیت در مورد ایجاد یک اثر است. 

لحظهای که احساس فراوانی میکنید در همان لحظه ثروت تولید میکنید.

لحظهای که احساس توانمندی کنید، بهسوی موفقیتهای گام برمیدارید. 

وقتی احساسات شما به تکامل میرسد شروع به بهبودی میکنید و آنوقت است که خودتان را دوست خواهید داشت. 

اینک معیاری دارید که میتوانید همهچیز را بر اساس آن بسنجید.

 

تفاوت بین زندگی بهعنوان یک قربانی و زندگی هوشمندانه، این تفکرات است: 

«من این راه را انتخاب کردم به خاطر فلان کس یا فلان تجربهام، احساسم میگوید این راه درست است و …» 

هنگامیکه شما آن را تغییر دادید، تبدیل به خالق جهان خود میشوید.

آن موقع خواهید گفت: «فکر و احساس من نتیجهٔ زندگیام را تغییر داده است».

 

زمانی که این بازی کاملاً متفاوت را آغاز کنیم و به آن اعتقاد داشته باشیم، واقعیتهای خودمان را خلق میکنیم. 

اکثر مردم فکر میکنند که افکارشان همیشه حقیقت دارد. 

اینکه شما فکر میکنید و بافکرتان سفر میکنید لزوماً به این معنی نیست که درست فکر کردهاید.

 

اگر در هرروز ۶۰ تا ۷۰ هزار فکر داشته باشید و ۹۰ درصد آنها مشابه فکرهای روز قبل باشند و به خود بقبولانید که این سرنوشت شما است، زندگیتان تغییر نخواهد کرد. 

به همین دلیل، همان فکر به همان انتخاب منجر میشود و همان انتخاب، رفتار مشابه قبل را باعث میگردد. 

رفتار مشابه همان تجربه را ایجاد میکند و تجربه احساسات مشابه را نمایان میسازد. 

این فعال شدن آگاهانه سبب میشود بیشتر از قبل و با آگاهی، به اندیشیدن بپردازید.

اینکه چگونه عمل میکنید، چگونه احساس میکنید فراشناخت نامیده میشود.

 

این آگاهی بهمرور در ذهن و ناخودآگاه شما رسوخ میکند. 

افکار موجود در ناخودآگاه شما با بیرون آمدن از آن و قرار گرفتن در دنیای واقعی از بین نمیروند، زیرا خودتان بر آنها آگاهی دارید. 

به این رفتار مدیتیشن میگویند.

با افکار، رفتار و احساسات قدیمی خود آشنا میشوید، شما آن شخص قدیمی را بازنشسته میکنید. 

جرقههای ذهنی، افکار جدیدی را به وجود میآورند و بدن را در وضعیت باثبات قرار میدهند. 

 

باید برای مدیتیشن زمان بیشتری بگذارید. 

دقیقاً مثل رفتار یک کشاورز با باغش. برای برداشت محصولی سالم و بیعیب، باید از شر علفهای هرز خلاص شوید.

باید گیاهان زائد گذشته را از بین ببرید و سنگهایی که سر راه رشد گیاهان قرار دارند بردارید. 

باید زمین را برای ایجاد باغی جدید آماده کنیم؛ بنابراین، در درجهٔ اول، وقتی احساس ناراحتی میکنیم باید در مورد خود و دیگران بیشتر بیاموزیم. 

لحظاتی که احساس خوبی نداریم همان زمانهایی است که ذهن دچار پرش میشود، 

زیرا شخص نمیخواهد در لحظهٔ فعلی باشد و آن را آگاهانه درگیر کند.

 

اگر با چشمانداز آینده آشنایی نداشته باشید، با خاطرات قدیم گذشته باقی خواهید ماند و در زندگی خود قابل پیشبینی خواهید بود. 

اگر صبح از خواب بیدار شوید و همان نسخهٔ قدیمی خودتان باشید، همان مردم رابینید، به همان مکان بروید، 

همان کارهای سابق را در همان زمان انجام دهید، طولی نمیکشد که شخصیت واقعی خود را از دست میدهید.

 

 

محیط پیرامون شما، فکر، احساس و ناخودآگاهتان را کنترل میکند؛ 

زیرا هر فرد، هر چیزی، هرجایی، هر تجربه، یک شبکه عصبی در مغز شما دارد. 

 

هر تجربهای که با هر فردی داشته باشید، احساسی را ایجاد میکند.

برخی از مردم از این احساسات استفاده میکنند و به قضاوت دیگران میپردازند؛ 

همانطور که از دشمن خود برای تأیید این قضاوت نیز استفاده میکنند. 

 

آنها از دوستان خود برای تأیید اعتیاد خود به رنجها استفاده میکنند. 

اکنون، آنها نیاز به جهان بیرونی دارند تا چیزی را احساس کنند. 

این تغییر، بزرگتر از محیط و شرایط موجود در دنیای شما است.

 

چرا مدیتیشن یک ابزار است؟

بیایید بنشینیم، چشمانمان را ببندیم. بیایید از محیط کنونی جدا شویم. 

با بستن چشمان و کمتر دیدن، تحرک کمتری به مغز میرسد. 

میتوانید موسیقی ملایمی پخشکنید تا بهتدریج از محیط خود جدا شوید.

بنشینید و بدن خود را آرام کنید. به او بگویید که مانند یک حیوان بیحرکت بماند. 

به بدنتان بگویید: «در اینجا بمان، میخواهم غذا بخورم. 

وقتی برگشتم میتوانی ایمیلهایت را بررسی کنی و همهٔ کارهایت را انجام دهی اما در حال حاضر میخواهم بنشینی و از من اطاعت کنی».

 

زمانی که شما این کار را درست انجام میدهید، چیزی نمیخورید، چیزی نمیبویید، چیزی را نمیچشید، 

هیچ احساس و تجربهای ندارید. درست همین لحظه است که تفکر تعریف میشود.

 

وقتی بدن میخواهد به گذشته عاطفی خود بازگردد، وقتی نسبت به این احساسات آگاهی یافتید، 

همهٔ توجه خود را به جایگزین کردن انرژی معطوف میکنید. 

انرژی خود را از گذشته به لحظهٔ کنونی منتقل میکنید. 

 

مثلاً می‌گویید: «خوب، ساعت ۸ است، شما معمولاً در این موقع ناراحت میشوید، 

زیرا در این زمان در ترافیک هستید ولی آلان اینجا نشستهاید. 

درجایی که برنامهریزی احساس خشم را خاموش کردید. 

ساعت ۱۱ است و معمولاً ایمیلهایتان را بررسی میکنید و در همان حال دیگران را قضاوت میکنید.» 

بدن شما در جستجوی این وضعیت شیمیایی قابل پیشبینی است.

 

هرزمانی که متوجه شدید بدنتان این احساسات را تحمل میکند و در حال قرار گرفتن در برنامهٔ زمانی از پیش تعیینشدهاش است، 

به بدن فرمان دهید و به او یادآوری کنید شما صاحب ذهن هستید و اراده شما بالاتر و قدرتمندتر از برنامه است. 

این کار را بارها و بارها ادامه دهید، بارها و بارها، درست مثل آموزش یک سگ. 

سپس لحظهای فرامیرسد که بدن دیگر ذهن نیست و درنهایت تسلیم میشود، انرژی درونی آن آزاد میشود. 

 

ما از ذره به موج، از ماده به انرژی میرویم. 

ما خود را از زنجیرها و احساساتی که ما را درگذشته نگهداشته رها میکنیم. 

 

ما هزاران بار این صحنهها را دیدهایم. 

در حقیقت، ما میتوانیم همهٔ آنها را مثل یک تصویر ذهنی پیشبینی کنیم.

 

 

 

پس از خواندن این متن، پیشنهاد می‌کنم نوشته‌های زیر را نیز بخوانید:

۲ دلیل اصلی ناکامی در دستیابی به موفقیت

چگونه می‌توانیم تلقینات منفی گذشته را تغییر دهیم؟

 

 

(بازدید امروز: ۲)

دیدگاه بگذارید

6 نظرات روشن "برای تغییر زندگی خود، نیاز به یادگیری این موضوع دارید (باز کردن چشمها) + فیلم"

avatar
ترتیب:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
محمد
مهمان

سلام جالب بود ممنون

هدایت بشارتی
مهمان

سلام
ممنونم فوق العاده بود.

لیلا حاتمی
مهمان

ممنون عالی بود🙏

wpDiscuz