به‌راستی چه کسی مسئول است؟

ثروتمند

به‌راستی چه کسی مسئول است؟

برای رسیدن به ثروت در ابتدا، باید مسئولیت وضعیت کنونی مالی خود را بپذیریم.

قبول کنیم ما مسئول داشتهها و نداشتههای خود هستیم.

دست از مقصر اعلام کردن پدر، مادر، دولت، تورم و چیزهایی از این قبیل برداریم.

 

نگاهی به اطراف بیندازید.

چطور است که در همین شرایط اقتصادی عدهای هرروز ثروتمندتر میشوند؟

فکر میکنید چه کسی مسئول چیزهایی است که در زندگی شما درست انجام نمیشود؟

بهراستی چه کسی مسئول است؟

 

هر آنچه هستیم، هر آنچه داریم، همه و همه بر اساس تصمیمات و انتخابهای خودمان است. 

تا زمانی که این واقعیت را درک نکنیم و آن را بر عهده نگیریم شرایطمان عوض نمی‌شوند. 

نخستین گام این است که مسئولیت زندگی را بپذیریم.

 

گاهی وقتها فکر و احساسات ما ممکن است منشأ بروز تفکرات بازدارنده باشد.

به این جملات دقت کنید:

·        اگر پول بیشتری میخواهی، باید خیلی بیشتر کارکنی.

·        اگر پول بیشتری میخواهی، باید کارهای سختتری انجام دهی.

·        اگر پول بیشتری میخواهی، باید کاری را که دوست نداری را انجام دهی.

·        اگر پول بیشتری میخواهی، باید در شرایط دشوار کارکنی.

 

اینگونه باورهای بهظاهر سازنده، بشدت بر درآمد شما تأثیر میگذارند.

اگر باورتان این است که برای امرارمعاش و کسب درآمد باید سخت کارکنید، همینالان این ذهنیت نادرست را فراموش کنید.

برخی تصور میکنند برای پول درآوردن باید کاری را که دوست ندارند انجام دهند.

به همین دلیل معتقدند هرچه از کاری بیشتر متنفر باشند، باید پول بیشتری دریافت کنند. درحالیکه اینگونه نیست.

 

ما به دنبال زندگی بهتر هستیم ولی مشکل این است که میخواهیم این زندگی بهتر را با همین رفتار و عادتهای کنونی به دست آوریم.

خب دوست عزیز، اگر با همین روش ادامه دهی به همین نقطهای میرسی که هماکنون در آن قرار داری.

زندگی بهتر، روشهای متفاوتتری را میطلبد. 

اگر نخواهیم رفتار و عاداتمان را تغییر دهیم چگونه به چیزی غیرازاین تبدیل شویم؟

این طرز فکر ر ا رها کنیم و مسئولیت خود را در همه جنبههای زندگی بپذیریم. 

 

ذهن ما دوست دارد در محیطی شناختهشده قرار داشته باشد یعنی در یک منطقه امن. 

زمانی که از این منطقه خارج میشود دچار ترس و ناامنی میشود و تلاش میکند هرچه سریعتر خودش را به منطقه امن برگرداند.

این عملکرد، یکی از علتهای اصلی شکست و برگشت به سبک زندگی گذشته است.

مانند کارمندی که سالهاست در اداره یا شرکتی مشغول به کار است ولی از کار و درآمد خود ناراضی است اما همچنان در این کار باقیمانده است.

مسلماً این شخص اسیر محدودهٔ امنیت ذهنی است.

ترس از بیکاری و بدتر شدن شرایط، به او اجازه ترک این شغل و یافتن فرصتهای جدید را نمیدهد.

 

اجازه ندهیم ترس مانع پیروزی و پیشرفتمان شود.

کاری متفاوت انجام دهیم تا نتیجهای متفاوت ببینیم.

 

در همین رابطه بخوانید:  نظریه پنجره و آینه چیست؟

 

(بازدید امروز: ۱)

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar
wpDiscuz