رهایی از زندان + یک داستان واقعی

حبس شده در زندان ذهن

رهایی از زندان + یک داستان واقعی

نمیدانم تابهحال نام هری هودینی به گوشتان خورده یا نه. 

او یکی از ماهرترین شعبدهبازهایی بود که از سال ۱۹۸۱ تا ۱۹۲۶ فعالیت میکرد. 

تبحر او در اجرای انواع شعبدهبازی، فرار از زندان و باز کردن قفلها، همواره حیرت و تحسین مردم را برمیانگیخت.

 

یکی از همان روزهایی که در اوج کار و شهرت بود ادعایی کرد. 

هودینی گفت میتواند وارد زندان شود و یکساعته هر قفلی را باز کند و خود را از آن زندان رها سازد به شرطی که بالباسهای خودش وارد سلول شود.

این خبر به گوش رئیس یک زندان قدیمی در بخش جنوبی آمریکا رسید. 

او چالش هودینی را پذیرفت و از وی دعوت کرد که این عملیات را در زندان خودش اجرا کند.

 

در روز اجرای برنامه، مردم زیادی برای تماشا جمع شده بودند. 

هودینی با اعتمادبهنفس کامل به داخل زندان رفت و وارد سلول شد. آنها درِ فلزی را پشت سر او بستند.

او با درآوردن کت، کار خود را آغاز کرد. 

در کمال تعجب تنها چیزی که هودینی با خودش آورده بود یکتکه سیم استیل ۲۰ سانتیمتری بود که آن را در کمربندش مخفی کرده بود. 

این سیم، محکم و انعطافپذیر بود و برای خم شدن بسیار مناسب بود. بهاینترتیب هودینی به سراغ قفل درِ سلول رفت.

نیم ساعت گذشت و او هنوز داشت تلاش میکرد تا قفل را باز کند. 

کمکم داشت اعتمادبهنفس خود را از دست میداد. 

پس از یک ساعت درحالیکه از عرق کاملاً خیس شده بود هنوز نتوانسته بود آن را باز کند.

سرانجام پس از گذشت دو ساعت هودینی مغلوب شد. 

او بهشدت احساس سرخوردگی و تباهی میکرد. 

 

درحالیکه یأس و ناامیدی کاملاً بر او مستولی شده بود ناگهان در سلول باز شد ولی نه به دست هودینی!

درباز شد زیرا آن در از ابتدا باز بود و کسی آنرا قفل نکرده بود!

هودینی کاملاً مطمئن بود که در قفل بود ولی این فقط ذهنیتی بود که او از ماجرا داشت. 

در ذهن هودینی، آن قفل خیلی محکم و حرفهای ساختهشده بود برای همین با دقت زیاد تلاش کرده بود آن را باز کند.

 

ذهن انسان بسیار قدرتمند است.

همانطور که میتوانید آن را از تفکرات و الهامات مثبت و الهامبخش پرکنید، میتوانید از آن زندانی بسازید و خود را در آن محبوس کنید.

 

چه درهایی که فکر میکردید به رویتان قفلشدهاند ولی اصلاً قفل نبودند.

شما چند بار در زندان فکرتان گیر افتادهاید؟

چقدر زیاده از حد دچار اینگونه تفکرات شدهاید؟

مسائلی که راهحلهای سادهای داشتهاند ولی ذهن شما آن را به بدترین وجه به شما نشان داده است.

 

قویترین نیرویی که در برابرتان قرار دارد، ذهن شماست.

او به شما دروغ میگوید.

به شما میگوید که نمیتوانی.

میگوید تو برای این کار ساخته نشدهای، تو به درد این کار نمیخوری.

میگوید تو خستهای و توان به پایان رساندن آن را نداری و…

 

راه خودتان را بروید و به کار خود بپردازید زیرا همانطور که هودینی به ما نشان داد:

تنها درِ قفلشدهای که وجود دارد، دری است که ساختهٔ ذهن ماست.

ما در زندان ذهن خود محبوس شدهایم.

 

در دنیای واقعی همهٔ درها باز هستند. فقط کافی است از آنها رد شویم.

 

(بازدید امروز: ۴)

دیدگاه بگذارید

4 نظرات روشن "رهایی از زندان + یک داستان واقعی"

avatar
ترتیب:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
سدی
مهمان

مثال خوبی بود … لایک

علی معاشرتی
مهمان

تربیت ذهن یکی از کارهایی است که هر انسانی بایستی انجام دهد
داشتن اعتماد به نفس در صورتی میتواند مفید باشد که ذهن رها و آزادی داشته باشیم
همانطوریکه در این نوشته گفته شد : بزرگترین مانع برای هر فرد ذهن اوست

محمدرضا معاشرتی
مهمان

هر چه از مدارهای عصبی مغز خود بیشتر استفاده کنیم قدرت و توان آن زیادتر می‌شود.
قبل از خواب در مورد چیزی فکر کنیم که می خواهیم به آن برسیم.

wpDiscuz