جرقه‌ها را جدی بگیرید، اگر من توانستم پس شما نیز می‌توانید

جرقه‌ها را جدی بگیرید، اگر من توانستم پس شما نیز می‌توانید

مدتی بود من در کمین بودم تا بتوانم با آقای شاهین کلانتری تماسی داشته باشم تا از تبحر ایشان در باب نویسندگی استفاده کنم. 

تا اینکه از طریق دوست گرامی‌ام سرکار خانم سولماز رئوف متوجه شدم در اسفندماه سال ۱۳۹۶ شاهین کلاسی تحت عنوان «مستر کلاس نویسندگی» برگزار می‌کند. 

بلافاصله ثبت‌نام کردم.

در آن کلاس و برای اولین بار شاهین کلانتری را ملاقات کردم. نکات بسیار مفید و جالبی دستگیرم شد. 

حتی بعضی از جملات او کاملاً برخلاف چیزهایی بود که تابه‌حال شنیده یا عمل کرده بودم. روش‌ها و راه‌کارهای جالب و لذت‌بخشی در آن کلاس ارائه شد.

خیلی وقت بود که در پی یافتن فرصتی برای اجرای ایده‌های ذهنی‌ام بودم، نه به این معنی که دست روی دست گذاشته باشم، بلکه کمبود آگاهی کافی از رَوَندِ انجام کار باعث شده بود که به دنبال شخصی باشم تا بتوانم از او راهنمایی‌های لازم را گرفته و از آن‌ها استفاده کنم.

 

در بحث نویسندگی آقای کلانتری اشارات بسیار اثربخشی داشتند و درواقع مسیر را برای من روشن کردند. 

برای من جالب بود که در لابه‌لای صحبت‌های ایشان، چندین بار از آقای محمدرضا شعبانعلی نقل‌قول‌هایی بیان کردند. 

آنجا بود که برای بارِ دیگر نقش جناب شعبانعلی برای من پررنگ‌تر گردید. آشنایی من باکارهای ایشان تقریباً از آبان سال ۱۳۹۶ شروع شد. 

یادم هست خانم رئوف چند فایل صوتی از آقای شعبانعلی برایم ارسال کرد و من پس از شنیدن آن‌ها به جستجوی سایر صحبت‌های ایشان اقدام کردم و این جستجو با رسیدن به سایت متمم تکمیل و ادامه‌دار شد.

 

 

 

من و شاهین کلانتری در کنسینار آقای سعید محمدی

 

اما بعدازآن کلاس چه اتفاقاتی برای من افتاد؟

 

دقیقاً همان شبی که کلاس به پایان رسید و من به منزل برگشتم به‌عنوان اولین قدم، دامنه‌ی اسم خودم را در اینترنت جستجو کردم و خوشحال از اینکه کسی آن را قبلاً ثبت نکرده است، دامنههای Moasherati.com و Moasherati.ir را ثبت کردم.

 

در ادامه، فضای هاست موردنظرم را نیز خریداری کردم و تا ساعت ۵ صبح اولین نسخه‌ی سایتم را بارگذاری کردم و توانستم سایت را با امکانات اولیه به‌روزرسانی کنم. خیلی هیجان‌زده بودم.

 

در کمتر از بیست‌وچهار ساعت توانسته بودم از نقطه‌ی صفر به لااقل نقطه‌ی ۵۰ برسم.

 

سپس به خواب رفتم.

 

تقریباً ساعت ۱۱ صبح بیدار شدم. با شرکت فروشنده از طریق ارسال تیکت تماس گرفتم و از آن‌ها خواستم تا دامنه‌ی ir را بر روی دامنه‌ی com فوروارد کند. این کار ۲۴ ساعت طول می‌کشید. اکنون فرصتی بود که سایتم را تکمیل کنم. هم ازلحاظ ظاهری و هم فنی.

 

مستر کلاس در تاریخ ۱۸/۱۲/۱۳۹۶ برگزار شد. من اولین نوشته‌ی خودم را با عنوان «نوشتن جسارت می‌خواهد» در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۹۶ در سایت قراردادم. 

ظرف مدت یک روز بعد از کلاس!

به سایت رجوع کنید و ببینید. به نظر خودم که رکورد زده بودم.

 

طی سه روزِ بعد نیز مطالبی را که از قدیم نوشته بودم بر روی سایت گذاشتم البته با تاریخ‌های اصلی یعنی تاریخ نوشته شدن مطلب. 

تا یک هفته بعد سایت را تکمیل و تکمیل‌تر کردم تا به شکل و هیئت کنونی درآمد.

شاهین خان تاکید داشت که حتما روزی یک پست در سایت قرار دهیم. من هم تلاش می‌کردم که روزانه یک مطلب بنویسم و در سایت قرار دهم. 

درعین‌حال نباید کیفیت محتوا، صرفاً به این دلیل که سایت را پُرکنم افت می‌کرد.

 

این وسواس در همه‌ی کارهای من وجود دارد. کیفیت را فدای کمیت نمی‌کنم.

 

اما اتفاق دیگری که بعد از مستر کلاس افتاد این بود که من نوشتن #هزار_کلمه را آغاز کردم. عجب کاری سختی بود. به دو دلیل. 

نخست اینکه باید روزانه آن را انجام می‌دادم و نباید هیچ عذر و بهانه‌ای برای خودم می‌آوردم. 

نکته دوم هم این بود که نباید به موضوع خاصی در هنگام نوشتن فکر می‌کردم. 

بدون نظم دادن و جهت بخشیدن به ذهن می‌بایست نوشتن را ادامه می‌دادم تا ۱۰۰۰ واژه در روز تکمیل می‌شد.

 

تابه‌حال تجربه‌ی چنین کاری را نداشتم. کار تازه‌ای بود. ولی من آن را آغاز کردم. دروغ نگویم در طی این مدت، چند روزی هم هزار کلمه انجام نشد و آن‌هم دلایل مختلفی داشت، بهانه نیست اما واقعاً دسترسی به سیستم نداشتم. ولی در حال ادامه دادن آن هستم.

 

این روزها ماجرای هزار کلمه مثل یک مسئولیت بر دوشم سنگینی می‌کند و احیاناً اگر روزی موفق به اجرای آن نشوم عذاب وجدان راحتم نمی‌گذارد.

 

از کارهای دیگری که بعد از مستر کلاس انجام دادم خواندن مطالبی بود که چه از طریق سایتِ شاهین کلانتری و چه از سایت‌های دیگر در مورد تولید محتوا، نویسندگی و کسب‌وکار به دست می‌آوردم و بیشترِ زمانی که در اینترنت صرف می‌کردم در این زمینه‌ها بود.

 

داشتم به پایان سال نزدیک می‌شدم و سال نو در پیش بود.

در ابتدای سال نو به‌رسم معمول، عمومِ مردم کاری تکراری انجام می‌دهند بدین معنی که عکس یا پیامی را از سایت یا گروه‌های اجتماعی انتخاب کرده و به‌عنوان پیام تبریک برای دیگران ارسال می‌کنند.

ناگهان فکری به ذهنم خطور کرد. با خود گفتم برای ارسال پیام نوروزی باید متفاوت عمل کنم. تصمیم گرفتم برای کارت تبریک الکترونیکیِ سال نو، عکسی متفاوت تهیه کنم.

به دلیل سابقه‌ی هنری که داشتم و از هنر خوشنویسی بی‌بهره نبودم بر آن شدم که خودم کتیبه‌ای بنویسم؛ بنابراین شعر زیر را به‌صورت شکسته‌نستعلیق نوشتم:

مبارک بادت این سال و همه سال       همایون بادت این روز و همه روز

 

مرحله بعدی نوشتنِ متن پیام نوروزی بود. چندین یادداشت نوشتم و از میان آن‌ها متن نهایی را انتخاب کردم. متنی که نوشته بودم خیلی پرانرژی بود و بارِ انگیزشی داشت.

پس جرقه‌ای دیگری در ذهنم زده شد. من می‌توانستم آن را به چالشی هدفمند تبدیل کنم و این‌گونه شد که چالش #هدف_برنامه_حرکت متولد شد.

 

کار به همین مرحله ختم نشد. باز با خودم اندیشیدم، هنوز باید متفاوت‌تر باشد.

پس ایده‌ی ضبط صدا و خواندن پیام نوروزی به‌صورت پادکست صوتی را اجرا کردم. 

بعد از چندین بار خواندن و ویرایش و انتخاب موسیقیِ پس‌زمینه‌ی مناسب، پادکست صوتی آماده شد.

 

چندساعتی بیشتر تا تحویل سال نمانده بود که دوباره ایده‌ی جدیدی مثل برق از ذهنم عبور کرد. این چالشِ تازه متولدشده و پیام نوروزی نباید یک‌بارمصرف باشد. 

باید ادامه‌دار می‌بود وگرنه سودی در پی نداشت؛

 

بنابراین هم‌زمان کانال تلگرام چالش #هدف_برنامه_حرکت را نیز راه‌اندازی کردم.

 

همه‌چیز مهیا شده بود.

چند لحظه پس از تحویل سال، یادداشتِ سالی نو، چالشی نو را درسایتم گذاشتم و دقیقاً ۱۵ دقیقه پس از ورود به سال نو، ارسال پیام‌های نوروزی را شروع کردم. 

این عملیات تا ۲ ساعت و نیم به طول انجامید.

از آن به بعد نیز هم‌زمان با نوشته شدن مطلب جدیدی در سایت، کانال تلگرام و تمام شبکه‌های اجتماعی از قبیل اینستاگرام، لینکداین، گوگل پلاس، فیس‌بوک و توئیتر باهم به‌روز می‌شوند.

 

واقعیت دیگری هم وجود دارد.

من به دلیل شغلم، مشغله‌های بسیاری دارم و مدام با مشتریانم در تعامل هستم. همه‌ی کارهایی را که در بالا ذکر شد بارِ مازادی بود که من متحمل می‌شدم.

فکر کنید شخصی که در حالت عادی لااقل ۱۸ ساعت از روز را مشغول کار تخصصی است، پروژه‌ی جدیدی قبول کند که خودِ آن پروژه دستِ‌کم روزانه ۳ ساعت زمان می‌برد. 

من تقریباً در شبانه‌روز بین ۳ تا ۵ ساعت می‌خوابم آن‌هم به شرطی که وقت برای خواب داشته باشم!

 

با تمام این اوصاف من خستگی‌ناپذیرم، هستم و ادامه می‌دهم.

 

 

(بازدید امروز: ۱)

دیدگاه بگذارید

8 نظرات روشن "جرقه‌ها را جدی بگیرید، اگر من توانستم پس شما نیز می‌توانید"

avatar
ترتیب:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
علی معاشرتی
مهمان

جرقه ها همیشه و برای همه هستند … مثل هوا … مثل آب
بعضی ها این جرقه ها را می بینند و از کنار آنها عبور میکنند … برخی میبینند و صبر میکنند تا به عمق ماجرا پی ببرند
کسیکه میخواهد پیشرفت کند باید ابتدا جرقه ها را ببیند و در مرحله دوم خودش باعث بوجود آمدن یک جرقه شود 🙂

صلاح‌الدین عشقی
مهمان

بسیار عالی
مسیری که می‌توانست حداقل یک سال طول بکشد را در نیمه دوم اسفند ۹۶ به سرانجام .
رساندید. این یعنی قاعده ده برابری
راهتان را پرقدرت ادامه دهید

سولماز رئوف
مهمان

پشتکارتون قابل تحسینه . مطمئنم در آینده ای نه چندان دور دستاوردهای بسیار بیشتری در انتظارتونه.

حسین قربانی
مهمان

آقای معاشرتی عزیز
متنی که نوشتید هم خیلی هیجان انگیز بود و هم خیلی انگیزه بخش و آموزنده
خیلی خوشحالم که به واسطه شاهین کلانتری عزیز با دوستان پرانرژی و باپشتکار و با سوادی چون شما آشنا شدم
امیدوارم این مسیر را با انرژی و با تلاش هرچه بیشتر ادامه بدین و موفقیت‌های بزرگتر و بهتری رو در ادامه مسیر تجربه کنید.
ممنون از نوشته عالیتون

wpDiscuz