میکده

میکده

دوش بر میکده رفتم به نظر رفع نیازم خرقه و جامه و سجاده شده عینِ نیازم
به سر سجده و تسبیح بُدَم کز رخِ مطرب همه سجاده و محراب، برون شد ز نمازم
شده بودم به مثالِ رُخِ آن مِهر فروشان که به یکجا همگی پهن کنم آنچه نیازم
اگر از جلوه ی ذاتت شرری بود بدین سوی حاضرم کز دل و جان بر شررت روح ببازم
نازِ نازک طلبان نوش بُوَد نیک بدانم ناز کن بر سرِ ما تا شود آن را بنوازم
گره ام باز کن از گیسوی خود، روی مگردان مگر از گیسوی تو ساز کنم، تار بسازم
از فراغت شبِ هجران نشود صبح حریفا بگذارم که چو آتش به فراغت بگدازم
نظری کن که به هر کوی که رفتم نشنیدم سخنی از رهِ لطفت که کشم پرده ز رازم
ای همه نورِ دو دیده تو کنی چاره ی کارم که دگر کس نتواند بکِشد بند، ز بازم
در همین رابطه بخوانید:  چگونه می‌توان به اهداف و آرزوها جامهٔ عمل پوشاند + معرفی سمینار

۱۸ تیر ۱۳۷۴

(بازدید امروز: ۱)

دیدگاه بگذارید

2 نظرات روشن "میکده"

avatar
ترتیب:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
هادی
مهمان

عااااااااااااااااااااااااااالی بود به به

wpDiscuz