مهاجرت، روشی برای دست‌یابی به زندگی عالی یا راهی برای فرار از مسئولیت‌ها

مهاجرت، روشی برای دست‌یابی به زندگی عالی یا راهی برای فرار از مسئولیت‌ها

بارها و بارها در مورد مهاجرت متخصصان ایرانی به کشورهای پیشرفته شنیدهایم. مقالههای بسیاری نیز در این زمینه نوشتهشده است که یکی از آنها مقالهای است که به نظر من نویسندهی آن به زیبایی به جوانب این موضوع پرداخته است.

 

دریکی دو دههی اخیر، بسیاری از افرادی که در کار و حرفهی خود حرفی برای گفتن داشتهاند بارِ سفر بستهاند و به امید زندگی بهتر و آیندهدارتر جلای وطن کردهاند.

 

صرف‌نظر از مسائل سیاسی، به نظر من نداشتنِ چشمانداز ثابت و مشخص، یکی از عمدهترین دلایل فرار مغزها بهحساب میآید. افرادی هم که دارای خانواده و خصوصاً فرزند بودند نیز به دلیل فراهم کردن شرایط استانداردِ زندگی برای فرزندانشان اقدام به این کارکردهاند.

در نگاه اول این موضوع فقط صحبتی است که از گوشه و کنار به گوشمان میرسد ولی من در چند ماه اخیر بهطور ملموسی با زیانهای این موضوع مواجه بودم.

 

طی ۱۷ سال گذشته من با دوستان زیادی همگروه و همکار بودم. کسانی که هریک در حوزهی تخصصیِ خود صاحبنام و دارای سبک بودهاند. بهجرئت میگویم اگر بهطور متوسط بیست نفر از همکاران من را در نظر بگیریم، چهارده نفر از آنها در ایران نیستند و به کشورهای آمریکا، کانادا، استرالیا، آلمان، سوئد و هلند مهاجرت کردند.

این آمار واقعاً فاجعهبار است.

 

تابهحال این قضیه برای خودِ من هم فقط در حد یک خبر اسفناک بود. مشکل از زمانی خودش را نشان داد که دریکی از شرکتهای معتبر مجبور به جذب نیروی متخصص در حوزهی تولید و توسعهی نرمافزار شدیم.

باوجوداینکه دهها رزومه ارسالشد و روزانه دو یا سه مصاحبه داشتیم ولی متأسفانه هنوز نیروی مناسبی پیدا نکردهایم. 

این موضوع سبب تنش زیادی بین مدیران پروژه گردیده است. همینطور باعث ایجاد نگرانی فراوان در مدیران لایههای بالایی سازمان شده است.

به نظر شما چقدر طول خواهد کشید تا دوباره نیروی متخصص تربیت کنیم؟

تازه مشکل تنها تربیت نیرو نیست. آنها باید به تجربه و دانش کافی مسلط شوند تا بتوانند بهتر و کارآمدتر عمل کنند.

 

آیا تنها راه رسیدن به خوشبختی، رها کردن جامعه است؟

آیا با رفتن، میتوان به آیندهی کشور و فرزندانمان خوشبین بود؟

اگر من و شما هم فقط به فکر نجات خود باشیم پس چه کسی میماند تا در توسعه و آبادانی این مرزوبوم سهمی داشته باشد؟

 

من هرگز این افراد را نقد نمیکنم (چهبسا خودِ من هم درزمانی نهچندان دور در یکقدمی مهاجرت بودم ولی در لحظهی آخر منصرف شدم) اما بیاییم دقیقتر به موضوع نگاه کنیم.

 

همیشه در شرایط سخت و طاقتفرسا است که انسان خود را بیشتر میشناسد و راه و رسم پیروزی را از شکستها بیرون میکشد.

 

به فکر خود و خانوادهی خود بودن خیلی خوب است ولی آیا نباید دیگران را نیز جزو خانوادهی خود بدانیم؟

مگر نه این است که دائم این شعر را لقلقه میکنیم بدون اینکه کوچکترین باوری به آن داشته باشیم و یا قدمی در این خصوص برداریم:

 

بنیآدم اعضای یکدیگرند                  که در آفرینش ز یک گوهرند

 

اگر قرار باشد تلاشی انجام دهیم بهتر است برای همه اعضای خانوادهمان انجام دهیم نهتنها زن و فرزند. همهی اجتماع خانوادهی ما هستند.

اگر دردِ کودکِ دستفروش سر چهارراه، درد من هم باشد، آنوقت بهاندازهای که برای کودکم، خودم را به آبوآتش میزنم، برای کودک دستفروش سر چهارراه هم قدمی برمیدارم.

منظورم این نیست که پولی کف دستش بگذارم. غرض این است که هر خدمتی که در توان دارم از هر روشی برای اجتماعم انجام دهم.

آیا تابهحال به کشورهای اروپایی یا آمریکایی سفرکردهاید؟

اگر رفته باشید متوجه میشوید که رمز موفقیت و پیشرفت آنها در چیست.

 

دست در دست هم دهیم به مهر            میهن خویش را کنیم آباد

 

 

 

 

#هدف_برنامه_حرکتw

(بازدید امروز: ۱)

دیدگاه بگذارید

8 نظرات روشن "مهاجرت، روشی برای دست‌یابی به زندگی عالی یا راهی برای فرار از مسئولیت‌ها"

avatar
ترتیب:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
solmaz
مهمان
از گذشته های دور زندگیم، یعنی از همون اوایل نوجوانی که علاقه به وطن و هموطن تو وجودم شکل گرفت هر وقت صحبت از مهاجرت میشد یا میشنیدم که کسی در این مورد حرف میزنه به خودم میگفتم نباید رفت، باید موند و ساخت. آدم هایی که میرن کم آوردن و دارن راه راحت رو انتخاب می کنن. نمیخوان بجنگن. تا یکی دو سال پیش هم همین نگاه رو داشتم. اما الان که به جایی رسیدم که مسئولیت زندگیم فقط و فقط رو دوش خودمه، میفهمم شاید خیلی هم کار اشتباهی نمیکردند. وقتی برای حداقل حق های بدیهی زندگی باید… بیشتر بخوانید »
جعفر کریم نژاد
مهمان

من که خیلی حال کردم . نگاه خاص به موضوع ماندن یا رفتن
دوست خود من برای فرار از مشکلات مهاجرت کرد و شاید مهاجرت نتوان گفت بهتر به اون بگوییم فرار
و باید آنقدر زحمت بکشیم تا در آینده فرزندانمان بمانند و لذت ببرند و به ماندن خود افتخار کنند

پانیذ
مهمان

نکته مهمی را ذکر کردید
اما به خاطر اینکه امنیت روانی فردی در جامعه رو به زوال است نهایتا اعتماد به آینده و تعلق به وطن کمرنگ شده است.
بنابراین افق کوتاه مدت و حفظ اطرافیان اولویت پیدا میکند.
امیدوارم به زودی به کمک همه شرایطی ایجاد شود که این دیدگاه تغییر پیدا کند.

ستاره اردانی زاده
مهمان

نکته جالب و قابل تاملی رو بیان کردید
اما هیچوقت یک دست صدا نداشته و ندارد ولی انشااله در اینده تعداد دستهایی که میدزند قطع و دست هایی که باید کف بزنند بیشتر خواهد شد …
این کاملا قابل ملاحضه هستش که اگاهی مردم بالا رفته و جامعه مستعد اینه که اصلاح بشه ….

wpDiscuz