روی پاهایت راه نرو

روی پاهایت راه نرو

دیروز کتابی خواندم که بهشدت مرا تحت تأثیر قرارداد. نام این کتاب «پینگ» است. نویسندهی کتاب را حتماً میشناسید. او کسی نیست بهجز «استوارت ایوری گُلد». 

داستان کتاب در مورد قورباغهای به نام «پینگ» است که در جستجوی برکهای جدید، خانه و کاشانهاش را ترک میکند و سفرش را بهسوی ناشناختهها آغاز میکند. دراینبین با جغد دانا و فرزانهای آشنا میشود. این آشنایی باعث تغییر و تحولات زیادی در قورباغه شده و از وی شخصیتی قوی و جذاب میسازد.

 

روایت کتاب برگرفته از مصاحبه و تحقیقِ نویسنده با دهها نفر از ملیتهای مختلف است. از آسیاییها و غربیها گرفته تا اساتید ذِن، لاماهای تبت، آموزگاران برمه و عالمانِ تائوی.

بدون شک «پینگ» یکی از کتابهایی است که ارزش چند بار خواندن را دارد. به قولِ نویسنده:

 

باوجود تمام چیزهای بدی که در جهان وجود دارد، اتفاقات بسیار خوبی هم رخ میدهد. 

 

 

 

در اصل، «پینگ» نمادی است از انسان. انسانی که میتواند زندگی خود را به اوج برساند. کسی که بخواهد هدفمند پیش رود و خوشبختی و سعادت را درآغوش کشد.

در آغازِ این مسیر، شخصیتِ داستان با تفکر بر دانستنِ «چراییِ» وجودش، متحول میشود و پسازآن بدون داشتن هدفی مشخص، اقدام به حرکت میکند. در طول مسیر، آرامآرام حقایقی مبهم در ذهنش پدیدار میشوند تا اینکه با جغد فرزانه روبرو میگردد. استاد بزرگ، با تعلیمات دقیق و خردمندانه، او را آمادهی رویارویی با موانع پیشِ رو میکند.

در این طی طریق، قورباغهی داستان، با مفهوم هدفگذاری آشنا میشود و همین موجب میشود تا از سردرگمی گذشته، رهایی یابد. ذهن خود را متمرکز میکند و باپشتکار و اشتیاق فراوان، درراه رسیدن به رؤیاهایش گام برمیدارد.

 

قرار است تجربه کند و یاد بگیرد که ارادهای پولادین داشته باشد. در کنار این آموزشها، با مراقبه و ارتباط با درونِ خویش، یکی شدن با جهانِ هستی را میآموزد. فرصتها را غنیمت میشمارد و با اهداف کوتاهمدت شروع میکند.

او سعی میکند که برای رویارویی با احتمالات و خطرات آماده شود و درک میکند که:

 

«خطر نکردن درواقع بزرگترین خطر است».

 

در ادامه وی قلب و ذهن را درهم میآمیزد و به قدرت اعتقاد و باور مجهز میشود و همزمان، سفر درونی خود را نیز ادامه میدهد.

بهتدریج یاد میگیرد که برای دستیابی به هدف، باید برنامه داشت و برای رسیدن به برنامهای درست و کارآمد، نیاز دارد مهارتهای خویش را افزایش دهد. در این میان در صدد بیشتر کردن قدرت واقعیاش بر میآید.

بزودی متوجه میشود که آن قدرت چیزی نیست بهجز توانایی سر خم کردن و تغییر مسیر در صورت لزوم. همانند آب در جریان مسیر زندگی حرکت میکند و به رودخانهی سرنوشت خود پای مینهد و بر امواج آن بهصورت کاملاً آگاهانه سوار میشود.

او میآموزد که:

 

«چیزی که باعث تغییر میشود آموختههایت نیست، بلکه نحوهی بهکارگیری آنهاست».

 

در میباید که بخشنده باشد و خودش داستانِ دیگران باشد نه اینکه تعریفکنندهی داستانش برای دیگران.

درنهایت نوبت به اقدام نهایی میرسد. همان لحظهی بحرانی که تنها یک گام با خوشبختی فاصله است. هنگامیکه در بطن ماجرا غوطهور میشود، میفهمد که باید تمامی آموختههایش را به کار گیرد تا بتواند بر بزرگترین چالش زندگیاش غلبه کند.

سرانجام قورباغهی قصهی ما، این واقعیتها را باجان و دلش لمس میکند:

 

         برای رسیدن به زندگی هدفمند، روی پاهایت راه نرو، روی ارادهات حرکت کن.

         باید استعداد و مهارت خود را پرورش دهی، وگرنه صاحباختیار زندگیات نمیشوی.

         اگر باور به انجام کاری داشته باشی پس میتوانی و اگر باور نداشته باشی، هرگز موفق نمیشوی.

         این واژهها هستند که اعتقادات و باورهایت را شکل میدهند و اعتقادات، اعمالت را؛ پس برای در دست گرفتن سرنوشت، باید کنترل افکارت را در دست داشته باشی.

         همیشه به خاطر کارهایی که نکردهای بیشتر مأیوس میشوی تا کارهایی که کردهای.

         راهت را کشف کن و هرگز نپرس چطور، بگو از همینالان.

         بزرگترین دشمنِ دگرگونی و تحول، ترس است. شجاعت یعنی اقدام به عمل، باوجوداینکه میترسی.

         سعادت، مقصد نیست، یکرَوند است، سفری پرفرازونشیب و بسی شگفتانگیز.

         درست همان هنگامیکه در انتظار خوشبختی هستیم، خوشبختی در کنار ما ایستاده و در انتظار ماست.

 

 

 

#هدف_برنامه_حرکت

(بازدید امروز: ۱)

دیدگاه بگذارید

2 نظرات روشن "روی پاهایت راه نرو"

avatar
ترتیب:   جدیدترین | قدیمی ترین | بیشترین رای
solmaz
مهمان

این کتاب رو خریدم و توی برنامه ام گذاشتم که بخونمش. شما چندمین نفر از بین دوستام هستید که توصیه به خوندن این کتاب میکنه. مرسی که برداشتتون از کتاب رو به اشتراک گذاشتید

wpDiscuz