Archive for Tag: آبی

سپید

سازها می نالند ، ابرها می گریند ، بومها مرثیه ی درد به ما می خوانند . چشمه ها می جوشند ، رعد بر فرق سرِ عرش فغان می کوبد . تا بدانیم که ما نتوانیم و نخواهیم به یک لحظه که از هم دوریم ، یا به یک...

بیشتر بخوانید

عروسک قصه ی من

عروسک قصه ی من ای که همواره تو بودی در شب تنهایی و شیدایی و بی آشنایی . ای که بودی و شنیدی قصه های غصه هایم . عروسک قصه ی من چه آمد بر سر پیراهن نقش و نگارینت چه آمد بر سر آن جامه ای که با...

بیشتر بخوانید