Archive for Tag: درد

روح من

روح من آرام باش روح من نوبت بی تابی نیست روح من سخت به تو مدیونم روح من پنجه به دیوار مکش روح من ناله و فریاد مکن روح من روح بی آلایش زیر شلاق زنجیره ای این دوران چه ستمها دیدی چه کسی می داند ، چه کسی...

بیشتر بخوانید

دردِ زمان

من این دردِ زمان را با که گویم رفیقا این نهان را با که گویم من این طوفان سخت و جان فزا را بجز روی حریفان با که گویم به دل تا کی بُوَد این غم نهفتن وگر نبوَد حبیبی با که گویم شکایت پیش می آورد هر دم...

بیشتر بخوانید