تا کی بُوَد انتظار، کار من وتو

تا کی بُوَد انتظار، کار من وتو

تا کی بُوَد انتظار، کار من وتو بر گردن روزگار ، کار من و تو
چون چرخ بچرخید غزالم برمید در گردش دیگرش ، زمان من وتو
تا چند کنم هنر نمایی صنما اینجاست هنر دگر برای من و تو
ای راحت جان از چه مرا رنجوری رنج است بسی راهگشای من و تو
من رفته ام این سفر که تو خواهی رفت صد غنچه فرو ریخت به راه من وتو
بس قصه نوشته شد ولی سود نکرد هیچش به مثال داستان من وتو
باید که بنوشیم از ین جام شراب زیرا همه مستی است جهان من و تو
در همین رابطه بخوانید:  من این سخن نه بگویم که سِّر دل باشد

۲۱ بهمن ۱۳۷۳

(بازدید امروز: ۱)

دیدگاه بگذارید

اولین نفری باشید که دیدگاه میگذارد

avatar
wpDiscuz